ضدّ حال

به عشق دلم همیشه ولم

سلام دوستان 

اگه کم پیدام چون این روزا حال و روز خوبی ندارم

یه مدتی نیسم معلوم نیس که کی بر گردم

بچه ها واسم دعا کنید دعا

به هر حال ببخشید اگه...........

خداحافظ..............

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 23:50  توسط آرزو  | 

ازاد


فرق رفاقت دخترا و پسرا:
یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره.
یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه.

به اصفهانیه می گن شیرین تر از عسل چی خوردی می گه ترشی مفتی.

نرگس هم تموم شد : بهروز با نسرين . نرگس با احسان . سمانه با هدايت . زهره با مجيد . اسماعيل با پري و اعظم هم با شوكت رفت...............فقط....فقط.....تو موندي با رستم!


نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه...
نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه...
نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره...
نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه...
نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوست ندارم

نکردم در این دنیا گناهی . فقط کردم به چشمانت نگاهی . گناه من اگر باشد نگاهی
مجازاتم کن هر طور که خواهی .....

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جزغضنفر!
ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه !!!

سلام اين اس ام اس صرفآ جهت يادآوري به شما براي مسواک زدن است
و ارزش قانوني ديگه اي ندارد . شب بخير .

اين اس ام اس رو فرستادم فقط براي اينکه مشغول باشي و دست تو دماغت
نکني !!!

قانون آخر نيوتن :
سيب مي افته فقط به خاطره تو چون تو تنها جاذبه ي زمين هستي عزيزم .

بي معرفت شدي . محل نمي زاري .اس ام اس نمي زني ؟ خودتو واسه ما ميگيري
اين همه بي محلي واسه چيه ؟ خوبه عکست روي چي توزه !

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است .

همیشه آنچه دوست داریم نداریم . راز خوشبختی در این است که آنچه که در
اختیار داریم دوست بداریم .

اوصاف علی به گفتگو ممکن نیست گنجایش بحر در سبو ممکن نیست

خدايا ! در اين برهوت عاطفه ، هر که را تتمه دلي براي مهر ورزيدن هست گرامي بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن .

هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن

فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست . خوبي دوست من

مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.

غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد مونده ترين لحظه زندگي را برايت ساخته است

هر وقت دلت گرفت........ هر وقت بهترين دوستات در حساس ترين لحظات تنهات گذاشتن.........هر وقت خواستي گريه کني....... فقط به اين فکر کن که انرزي هسته اي حق مسلم ماست

غمهايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت تنهايت نگذارد

پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم

دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان



تو معبود مني بگزار داد از دل بگيرم پناهم ده که در سقف حرم منزل بگيرم
تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران تو فانوس رهم شوتا ره منزل بگيرم

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 20:9  توسط آرزو  | 

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت 23:20  توسط آرزو  | 

دوست داشتن تلخ ترين زهردنياست كه جامش را شيرين سر مي كشيم

مي شكنيم در دوست داشتن اما لب از گفتنش بر نمي كشيم

ميسازيم با درد سوزش اما لب بر شكايت نمي كشيم

چه دردي است درد سوختن

ساختن بس دشوار تر

مي نوايي سازي را كه در آن هيچ نوتي از بر تو نيست

مي سوزي در غمي كه در آن هيچ تبي از سر تو نيست

مي سازي با آشتي

حتي به تلخي غرورت باشد

ميروي در راهي كه نوري نيست و

 به سراغ ظلمت ميروي

صدها بار زمزمه ميكني كاش دوستش نداشتم

كاش عاشقش نبودم

مي نوشي جامي پر از زهر جگر

ميكشي از درد او زخم جگر

باز مي گويي دوستت دارم

زير پايش له شدنت را ميبيني باز

باز باز ميگويي                            دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 21:11  توسط آرزو  | 

اي بي خبر از حال من ،گاهي به ما هم سر بزن

گاهي زما يادي بكن ،اي بي خبر از حال من

اي بي خبر از سوز من ،سوز دلم دامن زدي

مرحم به زخم من نزن ،گاهي به من هم سربزن

اي بي خبر از اشك من ،اشك چشم ازسوزتوست

اشك از رخ من پس نزن ،يكدم به من هم سربزن

اي بي خبر از درد من ،درد دلم از درد توست

درمان نده بردردمن ،گاهی به بيمارخودت هم سربزن

اي بي خبر از آه من ، آه دلم از روي توست

اه دلم از من مگير ،يكدم، رخ زيباي خود از من مگير

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 21:9  توسط آرزو  | 

If you can ‘t be highway.           اگربزرگراه نیستی

Then just be a trail            کوچه پس کوچه ای باش .

If yon can’t be the sun               اگرخورشیدنیستی ،

Be a star              ستاره ای باش.

It isn ’t by size               پیروزی یاشکست

That you win or you fail’         به بزرگی یاکوچکی کارنیست

Be the best whatever you are!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 21:4  توسط آرزو  | 

رفت

 یکدم شد این عاشق شدن

 

                            دنیا همان یک لحظه بود

 

                             آندم که چشمانت مرا

 

                           از عمق چشمانم ربود

                                         

 

          سر کلاس ادبیات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف کن

گفتم : رفتم ...رفتی ...رفت

ساکت می شوم ، می خندم ،

ولی خنده ام تلخ می شود

معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شکست ...غم رو دلم نشست

رفت و شادیم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من می خندم و می گویم :

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته که به آن می خندم

 

 

احساس می کنم گلی بیچاره ام که به دست ناسپاسی چیده شده ام

 کسی چه می داند؟

 شاید برای گلدان شیشه ای ؛تا چند روز زینت خانه ای باشم

 و شاید مرا چیده اند برای سنگ مزار مرده ای تا دلگرمی خانواده ای باشم.

 به هر دلیل خوب می دانم که عاقبت خشک خواهم شد...

و به زودی زود است خانه ام خاک...

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

همش درد و همش رنج و همش غم
همین قسمت من بود از عالم
همش گوشه ی تنهایی نشستن
همش شاخه امیدو شکستن
بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
بسه دگه سوختن، شعله ره خاموش کن
عشقه فراموش کن
همه حرفای عشق غم، محبت پایانش غم
دیگر بر نمی گرده، دلم لانه ی درده
بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
بسه دگه سوختن ، شعله ره خاموش کن
عشقه فراموش کن
همش درد و همش رنج و همش غم
همین قسمت من بود از عالم
همش گوشه ی تنهایی نشستن
همش شاخه امیدو شکستن
بچه نشو ای دل، عشقه فراموش کن
تا نشوی گمراه، حرف مره گوش کن
بسه دیگه، بسه دیگه سوختن
شعله ره خاموش کن

ز بس به یاد تو هر شب خدا خدا کردم
به بارگاه خدا محشری به پا کردم
بیاد دامنت افتادم و چو طفل یتیم
سری به زانوی غم برده گریه ها کردم

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
شبی به عمرم اگر خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
گشود بس گره آنشب ز کار بسته ما
صبا چو از بر آن زلف مُشک سود گذشت
غمین مباش و میندیش از این سفر که ترا
اگر چه بر دل نازک غمی فزود گذشت

 

وقتی قلبم بی تو گریونه
ابرای غم پره بارونه
دنیای من دیگه ویرونه
ای دل ای دل

تنها موندم با دل دل دیوونه
دنیا دنیا دنیام مثه زندونه

وقتی قلبم بی تو گریونه
ابرای غم پره بارونه
دنیای من دیگه ویرونه
ای دل ای دل

تنها موندم با دل دل دیوونه
دنیا دنیا دنیام مثه زندونه

سر راهم نه یک میخونه مونده
نه ساقی مونده نه پیمونه مونده
از اون مرد تو و اون قلب مغرور
یه عاشق با دلی دیوونه مونده

عاشق رسوا دیوونه ترینم من
کاشکی بی تو دنیا رو نبینم من

تنها موندم با دل دل دیوونه
دنیا دنیا دنیام مثه زندونه

وقتی قلبم بی تو گریونه
ابرای غم پره بارونه
دنیای من دیگه ویرونه
ای دل ای دل

تنها موندم با دل دل دیوونه
دنیا دنیا دنیام مثه زندونه

چقدر دلگیرم از دست زمونه
عجب ظلمی تو کار آسمونه
شبای شهر عاشق بی ستارن
ستاره مال شهر دیگرونه

عاشق رسوا دیوونه ترینم من
کاشکی بی تو دنیا رو نبینم من


باغ منو بهشتم معنی سرنوشتم
تو دفتر دل خود اسم تورو نوشتم
اول هر ترانم اسم تورو نوشتم

اگر که خوبی‌هاتو قسمت کنم
سهم دلم عشق و محبت کنم
بین همه ناز آفرینای شهر
نمی‌تونم جز به تو عادت کنم

به هر طرف
پر می‌کشــــم
به شوق دیدن تو
تو هر خونه سر می‌کشم
به شوق دیدن تو

عکسای تو
رویای تو
همیشه رو به رو مه
دیدن تو
خنده ی تو
یگانه آرزومه

کجا کسی قدر تو رو می‌دونه
زندگی رو از تو چشات می خونه
لحظه به لحظه آرزوی چشمات
منو به دیدار تو می‌کشونه

به هر طرف
پر می‌کشــــم
به شوق دیدن تو
تو هر خونه سر می‌کشم
به شوق دیدن تو

عکسای تو
رویای تو
همیشه رو به رو مه
دیدن تو
خنده ی تو
یگانه آرزومه

عشق من ای عشق آسمونی
زیباترین معجزه ی جوونی
یه دل دارم تشنه ی مهربونی

تو زندگی دنبال تو دویدم
درد و بلاتو به جون خریدم
از هر کسی زخم زبون شنیدم
تنها تو بودی گل سرنوشتم
به خاطر تو از همه گذشتم

به هر طرف
پر می‌کشــــم
به شوق دیدن تو
تو هر خونه سر می‌کشم
به شوق دیدن تو

عکسای تو
رویای تو
همیشه رو به رو مه
دیدن تو
خنده ی تو
یگانه آرزومه

حرف نگفته
لباي بسته
راه نرفته
پا هاي خسته
تو نيسي و اين دل شکسته
به خون نشسته

تو نيستي و شب مهتاب نداره
تو شهر قلبم
غم خونه داره
کو يه نشوني
از روشنايي
از يه ستاره

اي همصداي گلاي پرپر
اي همسفر تا ديدار آخر
اي اوج پرواز تا فتح خورشيد
اي همنشينه اين هميشه ياور

تا زوده برگرد
با تو شباي تيره دوباره

صاف و زلال و پر از ستاره
با تو تموم فصلا بهاره
غم و جدايي توي حصاره
روياي تازه..با تو ميسازه..دلم دوباره(خو به من چه)

اي همصداي گلاي پرپر

اي همسفر تا ديدار آخر
اي اوج پرواز تا فتح خورشيد
اي همنشينه اين هميشه ياور

معنای زنده بودن من با تو بودن است...
نزدیک
...
دور
...
رها
...
اسیر
...
دلتنگ
...
شاد
...
آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد
...
معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو،

همیشه با تو،
و برای تو زیستن است

نبودي من برايت گريه کردم
براي غصه هايت گريه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بي نهايت گريه کردم
چو در پسکوچه هاي چشمم امشب
نديدم رد پايت گريه کردم
تو کوهم بودي و هستي کجايي
که من برشانه هايت گريه کردم
بگو اي آسمان با او که امشب
به يادش پا به پايت گريه کردم
چو بودي گريه ميکردي به حالم
نبودي من به جايت گريه کردم

+
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 15:38  توسط آرزو  | 

دفتر


دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو

 

مغرورانه اشک ریختیم ...

چه مغرورانه سکوت کردیم ...

چه مغرورانه التماس کردیم ...

چه مغرورانه از هم گریختیم ...

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ...

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم

و هدیه خداوند را پنهان کردیم

 


مي خواهم برايت بنويسم. اما مانده ام كه از چه چيز و از چه كسي بنويسم؟
 
از تو كه بي رحمانه مرا تنها گذاشتي يا از خودم كه چون تك درختي در كوير خشك،
مجبور به زيستن هستم.
 
از تو بنويسم كه قلبت از سنگ بود يا از خودم كه شيشه اي بي حفاظ بودم؟
از چه بنويسم؟
 
از دلم كه شكستي، يا از نگاه غريبه ات كه با نگاهم آشنا شد؟
 
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپيدا شد.
 
از چه بنويسم؟
از قلبي كه مرا نخواست يا قبلي كه تو را خواست؟
 
شايد هم اگر در دادگاه عشق محاكمه بشويم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوري قلب من كه تو را بي ريا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 
شايد از اينكه زود دل بسته شدم و از همه ي وابستگي ها بريدم تا تو را داشته باشم
به نوعي گناهكاري شناخته شدم.
 
نه!نه! شايد هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند كه هيچ وقت مرا نديد،
يا نديده گرفت چون از انتخابش پشيمان شده بود. عشقم را حلال كردم تا جان تو را آزاد كنم.
 
كه شايد دوري موجب دوستي بيشترمان بشود و تو معناي ((دوست داشتن))را درك كني...
امّا هيهات.... كه تو آن را در قلبت حس نكردي و معنايش را ندانستي...
از من بريدي و از اين آشيان پريدي...
 

((اي كاش هيچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
اي كاش هرگز نديده بودمت و دل به تو دل شكن نمي بستم.
اي كاش از همان ابتدا، بي وفايي و ريا كاري تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه اي براي هاي هاي گريه هاي شبانه ام شد و علتي براي چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و ديده به درد دوختم... ))
 
امّا امشب مي نويسم تا تو بداني كه ديگر با يادآوري اولين ديدارمان چشمانم پر از اشك نمي شود.
چون بي رحمي آن قلب سنگين را باور دارم.
 
امشب ديگر اجازه نخواهم داد كه قدم به حريم خواب ها و روياهايم بگذاري...
چون اين بار، ((من)) اينطور خواسته ام، هر چند كه علت رفتن تو را نمي دانم
و علت پا گذاشتن روي تمام حرفهايت را...
 
باور كن...
 
كه ديگر باور نخواهم كرد عشق را... ديگر باور نمي كنم محبت را...
و اگر باز گردي به تو نيز ثابت خواهم كرد...

 


نميتونم ببخشمت                   دور شو برو نبينمت
تيكه اي بودي از دلم                گنديدي و بريدمت

هزار و يك رنگي بدون              دروغ و نيرنگي بدون
واسه دل عاشق من               بد نامي و ننگي بدون

راهمو كج كردي عزيز              عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي     با ما بد كردي عزيز

يادت مياد گفتم بهت               اگه نميشي مرهمم
تو رو خدا زخمم نشو              كه تيكه پاره است بدنم

تو عين ناباوريها                      تو هم شدي يه زخم نو
هيچ نميخوام مثل تو شم      از جلوي چشام برو......................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 15:34  توسط آرزو  | 

زندگی

خدایا

دلم هوای دیروز را کرده.

هوای روزهای کودکی را.

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد.

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه

میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد ...

می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟

راستی خدا!

دلم فردا هوای امروز را می کند؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 15:33  توسط آرزو  | 

عشق

نمي دانم عشق را بر روي چه كاغذي بنويسم كه هرگز پاره نشود. بر چه گلي بنويسم كه هرگز پرپر نشود. بر چه ديواري بنويسم كه هرگز پاك نشود. بر چه آبي بنويسم كه هرگز گل نشود و بر چه قلبي بنويسم كه هرگز پاك نشود ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 15:31  توسط آرزو  |